خرید بک لینک
مقاله بنده با عنوان «وجود و آگاهی در پژوهش های منطقی هوسرل» در شماره یکم از سال ۴۹ (تیرماه ۱۴۰۰) در نشریه فلسفه دانشگاه تهران به چاپ رسید. از دوستان عزیزی که علاقمند به موضوع آگاهی و وجود در پدیدارشناسی هوسرل هستند درخواست می کنم بنده را از نظریات سازنده خود محروم نکنند. برای دیدن مقاله اینجا را کلیک کنید.چکیدهاین مقاله تلاش میکند ضمن ارائۀ نگرش محتوامحور از نظریۀ حیثِ التفاتی و طرح نظریۀ ایدهآلیتۀ معنا، نظریۀ دلالت و ارجاع هوسرل را بررسی و از این طریق نسبت وجود و آگاهی را ذیل مقولۀ «عینیت»، در پژوهشهای منطقی واکاوی کند؛ چراکه نسبت وجود و آگاهی را باید در نقطۀ تلاقی نظریۀ حیث التفاتی و عینیت جست. این نقطۀ تلاقی در مناط صدق عینیتِ معنا قابل طرح است که بهعنوان نتیجۀ فیصلهبخش نظریۀ دلالت و ارجاع هوسرل عمل میکند؛ به همین دلیل، این نوشته پس از ارائۀ نقد هوسرل از نظریۀ علِّی حیث التفاتی برنتانو، نوعی خوانش قیدی از نظریۀ حیث التفاتی مطرح میکند که نظریۀ خاص حیث التفاتی هوسرل در پژوهشهای منطقی است. مطابق این نظریه، همواره سوژه از منظر خود به اُبژه التفات میکند و این همان منظر قایم به تلقی سوژه خوانده میشود که مشخصۀ ذاتی و حقیقی حیث التفاتی است. سپس نشان خواهیم داد که نظریۀ ایدهآلیتۀ معنا، از نتایج ساختار سهگانۀ حیث التفاتی هوسرل و نگرش محتوامحور حیث التفاتی است. برخلاف ادعای این نظریه که خصیصۀ حقیقی و ذاتی حیث التفاتی جنبۀ پدیدارشناسانۀ آن است، نظریۀ ارجاع و دلالت متناظر با آن، نمیتواند شرط عینیت معنا را برآورده کند؛ بنابراین، نظریۀ حیث التفاتی مبتنی بر نگرش محتوامحورِ نابسنده است. + نوشته شده در جمعه هشتم مرداد ۱۴۰۰ ساع

برچسب: نویسنده: حمید نجفی تاريخ: سه شنبه 13 ارديبهشت 1401 ساعت: 17:51

در این مقاله خلاصهای از کتاب روش شناسی ملاصدرا نوشته احد فرامرز قراملکی که توسط بنیاد حکمت اسلامی صدرا در سال ۱۳۸۸ به چاپ رسیده است را می آورم به این امید که بتواند مورد استفاده قرار بگیرد. ****اولین نظریه روششناسی ملاصدرا، روششناسی التقاطی است که در آن فلسفه ملاصدرا را آمیزهای التقاطی از آرای گذشتگان میداند و مدعی گرتهبرداری این فیلسوف از نظریات و عقاید فیلسوفان و متکلمان بوده و هیچ نظر اشرافی نداشته و سعی کرده است تا صرفاً به جمعآوری نظریات ایشان بپردازد. ابطال این نظر با کمی مطالعه در فلسفه ملاصدرا و نظریات بدیع او در اصالت وجود، وحدت شخصی وجود و حرکت جوهری و سایر مباحث بدیع وی بهخودیخود روشن و واضح است.از جمله نظریات روششناسی ملاصدرا نظریه ابنسینای اشراقی است که بین شارحان ملاصدرا مانند آیتالله مصباح یزدی و آیتالله سید محمد خامنهای و دیگر شارحان ملاصدرا به کررات مطرح شده است. ایشان ضمن تایید استفاده از منابع بسیار نزد ملاصدرا بیشتر به شفاء و اشارات بوعلی از یک سو و حکمه الاشراق و هیاکل الانور شیخ اشراق توجه نشان میدهند. برخی تنها میگویند ملاصدرا آمیزهای از آرای این دو فیلسوف را بدون طرح و برنامه اخذ کرده است و برخی میگویند نسبت این دو به هم مانند پوسته و هسته است که در هر مبحث فلسفی ملاصدرا دلایل و مباحث مشایی را مطرح و با دیدگاههای اشراقی به آن عمق بخشیده و آن را با تفاسیر اشراقی همراه کرده است.اعتراضی که به نظریهی ابنسینای اشراقی وارد آنست که بر اساس چه ملاکی میتوان ملاصدرا را ابنسینای اشراقی نامید؟ آیا او یکی از دو مکتب را اصل قرار داده و دیگری را سازگار با اولی شرح و تفسیر میکند؟ در آن صورت چگونه دو مکتب برهانی

برچسب: نویسنده: حمید نجفی تاريخ: سه شنبه 13 ارديبهشت 1401 ساعت: 17:51

صفحه بندی